قرار این نبود....
قرارمان بر بیقراری همدیگر بود ولی....
قرار بود با هم باشیم تا ته دنیا
اصلا قرار نبود تنها بمانم
قرار نبود تو بروی با یک دنیا خاطره در ذهن من
قرار نبود همه ی قرارهایمان فراموش شود
قرار تنها بر دوست داشتن و ماندن بود
ولی این فقط وعده ای بود بر بی قراری های من
قرار بود با تو آسمان همیشه آبی باشد
قرار بود باران وقتی ببارد که با تو قدم می زنم
قرار بود غروب پائیز با تو هیچ وقت دلگیر نباشد
قرار بود هیچ وقت دلتنگ نشوم
قرار بود دفتر شعرم پر از شعرهای عاشقانه باشد
قرار بود داستانهایم داستان وصل و با هم بودن باشد
امروز...
آسمان خاکستری
باران تنهایی
غروب دلگیر پائیز
دل تنگ من
شعرهای نفرت و نبودن
و
داستانهای جدایی
بی تو نوازشگر جان خسته ام شده
می دانم اینها قرارهایی بود برای بی قراریم...
ببار باران