گر چه مجنونم و صحرای جنون جای من است...
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانهتر از من، دل شیدای من است
آخر از راه دل و دیده، سر آرد بیرون
نیش آن خار که از دست تو در پای من است
رخت بر بست ز دل شادی و هنگام وداع
باغمت گفت که یا جای تو، یا جای من است
جامهای را که به خون رنگ نمودم، امروز
بر جفا کاری تو شاهد فردای من است
چیزهایی که نبایست ببیند، بس دید
بخدا قاتل من، دیدة بینای من است
سر تسلیم به چرخ آن که نیاورد فرود،
با همه جورو ستم، همت والای من است
دل تماشایی تو، دیدة تماشایی دل
من به فکر دل و خلقی به تماشای من است
آن که در راه طلب خسته نگردد هرگز
پای پر آبلة بادیه پیمای من است
شعر از : فرخی



