تبليغاتX
دوستت دارمها آه چه کوتاهند
به نام کسی که خورشید هر روز به تمنای او به آسمان سلام می کند



بوسه

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چرا

 

گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی می رود


موضوع :
| +| نوشته شده در 87/09/16 و ساعت 16:56 توسط حدیث |


یادگاری

وقتی که بی دليل دوباره هوا گرفت

 باران گرفت و اشک نگاه مرا گرفت

 يک لحظه خاطرات به ذهنم مرور شد

 باران بدون آمدن تو چرا گرفت؟

 با هم ميان کوچه قدم ميزديم ما

 آن دست بشکند که ز دستم تو را گرفت

 با يک نگاه گنگ که معنای تلخ داشت

 رفت و غمی بزرگ دلم را فرا گرفت

 ميخواستم بگويمت ای خوب من نرو

 اما درون حنجره من صدا گرفت

 او بی دليل رفت و قضا را بهانه کرد

 در دل اميد داشتم اما قضا گرفت


موضوع :
| +| نوشته شده در 87/09/04 و ساعت 11:19 توسط حدیث |




Cursors