بی دریا
کشتی، بی معناست
مرگ کشتی ها اما در دریاست!
بدون باور ها
انسان، بی معناست
مرگ آدمی اما
در انجماد باورهاست

آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید



