تبليغاتX
دوستت دارمها آه چه کوتاهند
به نام کسی که خورشید هر روز به تمنای او به آسمان سلام می کند



نامه ای به پروردگار

خدایا تو میدانی که ایمانم ضعیف و پایه های یقینم سست است و تنها چیزی که دارم توقعی است که بیشتر از آنچه که حقم

 است دارم و صد البته که این هم عجیب نیست چرا که تو را به مهربانی و گذشت یافته ام و در سخت ترین لحظاتم تو

پناهگاهم بوده ای...

خداوندا قلبا" میگویم:

من بد کنم و تو بد مکافات کنی         پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو

خدایا کیسه اعمال نیکم تهی است و ظرف گناهانم سرریز شده است ٬

خدایا ایمانم آنقدر ضعیف است و دلم آنچنان جایگاه شیطان است که بارها در راه کفر و شرک مسافتی طولانی پیموده ام!!...

خدایا من در برابر امتحانهایت و سختی های روزگار ناتوانم و طبعا نمیتوانم از آنها سربلند بیرون بیایم ٬ پس بدان من درمانده تا

گردن فرو رفته در گناه را تنها شرمنده تر میکنی و هر چه بشتر سر افکنده میشوم بیشتر بر این باور که غیر قابل نجاتم ٬ ایمان

 می آورم و این یعنی نا امیدی...

خدایا نا امیدم مکن و مشکلاتم را نابود کن! خداوندا رحمتت را بر من بیشتر از آنچه لیاقتش را دارم ارزانی کن! خدایا سرکشی

 ها و گناهانم را تنها با ترازوی مهربانی و گذشتت بسنج...خدایا گناهانم را بریز و آبرویم را مریز!

خدایا به نور صراحی و جام

به آن می که خصم است ٬ با ننگ و نام

به اشکی که ریزد ٬ ز خونبار دل

به خونی که ریزند و ٬ باشد بحل

که شادی ما ٬ از غم خویش کن

ز عصیان ما ٬ مغفرت بیش کن

شعر از : ((غیاثای منصف))

آری ٬ بهار میرسد از راه

اما در آن زمان که

من و تو

پاییز کرده ایم....


موضوع :
| +| نوشته شده در 86/07/22 و ساعت 17:19 توسط حدیث |


خداوند....
خدا مشتی خاک را برگرفت.می خواست مسیحا را بسازد، از خود در او دمید.

و مسیحا پیش از آنکه باخبر شود، عاشق شد.

سالیانی است که مسیحا عشق می ورزد.

مسیحا باید عاشق باشد، زیرا خداوند در او دمیده است.

و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود.

مسیحا نام تمام دلدادگان زمین است، نام دیگر انسان.

خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.

آزمونتان تنها همین است: عشق.

و هر که عاشق تر آمد، نزدیک تر است، پس نزدیک تر آئید، نزدیک تر.

عشق، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد.

کمندم رابگیرید. و مسیحا کمند خدا را گرفت.

خدا گفت: عشق، گفت و گوست، گفت و گو با من، با من گفتگو کنید.

و مسیحا تمام کلمه هایش را به خدا داد.

مسیحا هم صحبت خدا شد.

خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند.

و مسیحا مشتی نور شد در دستان خدا...


موضوع :
| +| نوشته شده در 86/07/08 و ساعت 16:37 توسط حدیث |




Cursors